گذشت و گذشت تا چرخ روزگار من را كرد معلم! هر از گاهي كه خيلي در گيري ذهني داشتم، بعد حل مسائل يك سري عدد دچار تصوير آينه اي مي شدند ، يا از اون بدتر ضمير ناخودآگاهم كاراكتر هاي ذهنم را به جاي جواب مساله مياورد قاطي دستور مغز و به دست و يك هو يك چيزي در حد فاجعه ناكازاكي مي اومد رو تخته سفيد.
فقط خدا پدرش را بيامرزه كاراكترها را مي برد در مبناي ده وگرنه آبرو برام نمي ذاشت ؛)
امسال نسخه بتاي اين جهش ژنتيكي در جابجايي حروف در كلمات انگليسي و فارسي خودش را به رخ كشيده كه البته با كمي فاير والا تمركز ديدم ميشه درصد خوبيش را اسكن و كنترل كرد.
ولي امروز ديدم دارم در متن ايميل هام بعضي از كلماتم را دقيقا از انتها به ابتدا مي نويسم.
فردامون را خدا بخير كنه.
پي نوشت ها
* امروز از بس به برف نشسته رو درختها از پشت پنجره اتاقم لبخند زدم كه فكر كنم فردا بر خلاف روند طبيعي شون درختها جوانه بزنند در اين برف و سرما
* حيف اين زيبايي سفيد كه ترافيك هميشگي تهران خرابش مي كنه
*البته خط ويژه اتوبوس هاي امام علي و شاليزار محمد نوري جبران مافات داره مي كند.
* سلیم موذن زاده :(
* مشکل نوشتن با گوشی اینه که دکله ثبت موقت را فکر میکنی زدی تا بیای و بعد نوشته را بزک کنی, بعد میبینی کل مجموعه رفته رو آنتن, پس بذارم همینجوری بمونه.
برچسب: م ي ر م,m a m r muthiah,m a r i m o,
نویسنده: آدرین صالحی