If Google was a guy! - تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 16:04
یعنی اگر گوگل یه روز زبون باز کنه, همینقدر داریم سوژه وار باهاش رفتار می کنیم.
هل من مدکر - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 17:36
آب تشنه می خواد، برای اینکه آب بودنِ خودش را نشون بده.*... * پ.ن: گویا از دکتر دینانی
داربید - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 4:27
هر وقت بازی قرمز- آبی میشه یاد این قسمت از شب های برره میفتم. امیدوارم یک بازی خوب ببینیم
شانس آوردیم طناب ش مجانی نیست... - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 23:14
این حجم از مواد آرایشی و شیمیایی و اکسسوری استفاده شده روی صورت و سر و بدن خانم ها , همچنین زمانی را که قبل و بعد این عملیات صرف می کنند هنوز برام قابل درک نیست* , من از دیشب فقط از همجواری با انواع و اقسام رایحه های مختلف نفس نمی تونم بکشم و تمام راه های منتهی به ریه ام مسدود یا نیمه مسدود شده اند....
ذکر غروب پنجشنبه 25 شهریور 1395 - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 23:14
خیال روی توام دیده می کند پر خونهوای زلف توام عمر می دهد بر باد نه در برابر چشمی نه غایب از نظرینه یاد می کنی از من نه می روی از یاد *حافظ ** یادمه سال پیش این غزل را با صدای یک تعزیه خوان نیشابوری در فضای مجازی شنیدم, حیف از اون صدا اگر چیز بیشتری ازش به یادگار نمونه .
هایده - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
حالا هی ما بگیم آخرالزمان شده و ملت وقعی! به این موضوع ننهند. مردی به این دلیل دختر مورد علاقه اش !! را ترک کنه که اون دختر صدای بانو را دوست داره(یاللعجب). به دختر مورد نظر گفتم, مردی که به این صدای توهین کنه, به درد زندگی نمی خوره, دخترک با اشک گوله شده در چشاش خندید . پ.ن: آخه چجوری دلشون میاد ای...
غزل 461 - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
عجیب واقعهای و غریب حادثهایانا اصطبرت قتیلا و قاتلی شاکی
أتسألني كيف حالي وأنت جوابُ السؤال؟! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
چشمهای من بازیگر خوبی نیستند. هر روز , سرخ از بی خوابی های شبانه چشم های تو؟! تصورشان معاذالله
با تو هیچکس جز من بی سپر نمی جنگه - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
امان از صدای زخمی و خسته ات جناب چاووشی*. * ملیحه از اتاق فرمان اشاره میکنه:"تو دوباره سوcنت گیر کرد رو این آدم, بزن بعدی" - آخه بعدی وجود نداره خواهر من... * نمی دونم شباهت تاریخ تولد من و جناب چاووشی هم در این گیر کردگی سوزن تاثیر داره یا نه!؟
زخمی دگر بزن؛ که نیفتاده ام هنوز..! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
امان از سیری صیاد...
صهبا - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
مگه آدم می تونه برای خیالات محالش یه همچین اسمی بذاره! آخ از اون روز که باشی و این اسم به زبون بیاد...
خدا کند انگورها برسند , جهان مست شود... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
شرحش بماند برای بعد
ایران بین دو انقلاب - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
بعد از دو ماه نقاهت!, فقط یک همچین کتابی با روایت خوب نویسنده *اش می تونه آدم را کم کم برگردونه به روال عادی روزانه اش, بعد از کتاب کودتا این دومین کتابیه که امسال از این نویسنده می خونم, قضاوت در مورد چگونگیش زوده ولی مطمئنم من ِ تنبل دوستش خواهم داشت. *یرواند آبراهامیان
بود آبا؟! - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 16:29
عید قربان من آن دم که فدای تو شوم **فیض کاشانی

برچسب‌های محبوب

هل من مدکر | چنین است رسم سرای سپنج | چرا پاییز هیشکی بر نمی گرده | پيكر فرهاد | وای بر احوال برگ بی درخت | چتر خیس | breaking causality | نقطه سر خط | low battery